دورهمی جایی برای تجربه طعمهای خاص، دورهمی واقعی با عزیزان…
در قلب شهر، جایی میان کوچهپسکوچههای قدیمی، رستورانی قرار داشت که با نورهای گرم و صدای آرام موسیقی، هر رهگذری را وسوسه میکرد تا قدمی به درونش بگذارد. نامش “دورهمی” بود؛ اما بیشتر شبیه خانهای بود که در آن سفره همیشه پهن است و صندلیها هیچوقت خالی نمیمانند.
دورهمی فقط محلی برای خوردن نبود؛ اینجا مکانی بود برای ساختن خاطره، برای شنیدن خندههای دوستانه، دیدن چشمهایی که برق میزنند از دیدار دوباره، و چشیدن طعمهایی که تا مدتها زیر زبان میمانند. فضای رستوران با نور شمعها، دیوارهای آجری، و قاب عکسهایی از مشتریانِ گذشته پر از حس صمیمیت و آرامش بود. هر گوشهاش داستانی داشت.